<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-7000298</id><updated>2011-04-22T03:49:09.909+04:30</updated><category term='دانشجو، دانشگاه، آزادی، برابری،سوسیالیسم، انقلاب'/><category term='تاریخ پیدایش جهان'/><category term='ناسیونالیسم، ایرانی، جنگ، سرنگونی'/><title type='text'>دانشجوی کمونیست</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://javaan.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7000298/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javaan.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>بهزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15102895300777727413</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>8</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7000298.post-4496523531103790947</id><published>2007-12-17T21:36:00.000+03:30</published><updated>2007-12-17T21:38:10.185+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دانشجو، دانشگاه، آزادی، برابری،سوسیالیسم، انقلاب'/><title type='text'>پیشروان دربند طبقه کارگر را آزاد کنید!</title><content type='html'>&lt;p style="text-align: right;"&gt;در طی ده روز گذشته دهها تن از فعالین دانشجویی توسط نیروهای امنیتی رژیم بازداشت شده و در طی این مدت در زندانهای رژیم تحت شکنجه قرار گرفته اند.  تنها جرم این دانشجویان این است که پرچم “سوسیالیسم یا بربریت” و “نه به جنگ” را در روز دانشجو برافراشته و به خود جرات اعتراض علنی به رژیم اسلامی را داده اند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span id="more-2903"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دانشجویان همیشه به عنوان بخش آگاه طبقه کارگر پیشرو جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی، و بلندگوی اعتراض به رژیم اسلامی بوده اند.  شعار “سوسیالیسم یا بربریت”، “نه به جنگ”، “حکومت زور نمی خواهیم، پلیس مزدور نمی خواهیم” شعارهای تنها دانشجویان نیست، شعار کلیت طبقه کارگر و هر انسان آزادیخواهی است که به برقراری دنیایی انسانی و عاری از طبقات باور دارد و برای برقراری چنین سیستمی می کوشد.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;با وجود سرکوبهای رژیم، مراسم امسال روز دانشجو به اعلام علنی مخالفت پیشروان طبقه کارگر با سیاستهای جنگی رژیم اسلامی و امپریالیسم آمریکا، اپوزسیون راست که صریحا از جنگ دفاع میکند و مدافعین خجول جنگ و تحریم ضد انسانی علیه مردم ایران، تبدیل گردید.  باید به رژیم اسلامی فشار آورد که دانشجویان دربند را فوری و بدون هرگونه قید و شرطی آزاد کرد.  تنها طبقه کارگر است که بواسطه موقعیت اجتماعی و طبقاتی خویش می تواند رژیم را به عقب نشینی دیگری مجبور کند.  تنها طبقه کارگر است که قدرت واقعی را در به عقب راندن رژیم و آزاد کردن عزیزانی که در زندان هستند را دارد.&lt;br /&gt;اعلام حمایت عملی تشکلهای کارگری می تواند زمینه آزادی دانشجویان دربند را فراهم نماید.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;زنده باد دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب،&lt;br /&gt;زنده باد آزادی و برابری، حکومت کارگری،&lt;br /&gt;بهزاد جواهری&lt;br /&gt;دانشجوی دکترای ژنتیک مولکولی&lt;br /&gt;دانشگاه لندن&lt;br /&gt;۱۲/ِDecember/۲۰۰۷&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7000298-4496523531103790947?l=javaan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javaan.blogspot.com/feeds/4496523531103790947/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7000298&amp;postID=4496523531103790947&amp;isPopup=true' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7000298/posts/default/4496523531103790947'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7000298/posts/default/4496523531103790947'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javaan.blogspot.com/2007/12/blog-post_2134.html' title='پیشروان دربند طبقه کارگر را آزاد کنید!'/><author><name>بهزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15102895300777727413</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7000298.post-6758565267869772316</id><published>2007-12-17T21:25:00.000+03:30</published><updated>2007-12-17T21:35:57.252+03:30</updated><title type='text'>شکایت فیلسوف</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;استیفن موس تصادفی اسلاج ژیژک را ملاقات می کند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بار دومی بود که اسلاوج ژیژک را می دیدم و تا اندازه ای اولین دیدار بهتر بود.  سه سال پیش بود که در بایریوت (شهری در باواریای شمالی در آلمان) در هنگام شرکت در اپرای حلقه (اپرای حماسی که توسط ریچارد وگنر آهنگ ساز آلمانی تصنیف شده است) او را دیده بودم.  هر دو در یک هتل اقامت داشتیم.  من او را نمی شناختم و به طور اتفاقی با مردی با ریشی انبوه، ملبس به پارچه کتانی راه راه و زبر، در زمانی که با هیاهو با مردانی دیگر که ملبس به لباسهای رسمی بودند، بدون مقدمه، سر صحبت را باز می کرد، آشنا شدم.  اپرای حلقه  را برای من توضیح داد – چیزی در رابطه با سرد مزاجی عشق وتان- و سعی نمود که مرا قانع کند که داستان تریستان و اسلود، در واقع کمدیی درباره به تاخیر انداختن مرگ می باشد.  در طی اقامت هفت روزی من در آنجا به هیچ وجه احساس تنهایی نکردم.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span id="more-2846"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;حالا ما در لندن در یک کافی شاپ در محله سوهو هستیم، جایی که بحث را با سلسله مباحثی نا مربوط –پیام ضد امپریالیستی فیلم ۳۰۰، زلزله در کنت (یک واقعه ژیژکی) وجهه غیر طبیعی طبیعت، پتانسیل انقلابی محله های فقیر نشین، چرا خشونت خوب است (موضوع کتاب چهارم وی که در دست تهیه می باشد) آغاز می نماید.  این بار او را می شناسم – فیلسوفی از اسلوونی، علاقه مندی به سینما، و مخالفی حرفه ای.  او بعنوان “راک استار علمی” شناخته شده است و به عده زیادی درس می دهد، کتاب می نویسد (۳۳ در آخرین شمارش) و حتی ستاره فیلم مستندی که در واقع ژیژک نام گرفته است است که اقصی نقاط جهان به دنبال او رفته و سعی می کند (البته نه همیشه موفق) شرح دهد نظرات او چیست.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;ژیژک برای دیداری شخصی در لندن است و نه برای معرفی ژیژک! که این ماه در انستیتوی هنرهای معاصر پخش می شود. ژیژک می گوید که “فیلم بسیار خوب ساخته شده است، اما چیزی که من دوست ندارم اینست که موضوع فیلم درباره من می باشد.  من از خودم متنفرم”.  این احساسی همگانی و فراگیر می باشد– او ادعا می کند که ستاره ای بی رغبت است، که تنها برای پنهان کردن ناامنی و تنفر از خویش نقشی را در این فیلم بازی کرده است.  او همچنین از اینکه مردم حالا انتظار دارند که دائما جوک بگوید اظهار رنجش می کند.  ژیژک می گوید که “شیوه ای که بعضی از مردم برای من ابراز احساسات می کنند در واقع شکلی از تنفر می باشد.  آنها می گویند که ‘ او تحریک کننده ای مضحک می باشد’ .  ‘او تنها دوست دارد که تحریک کند’.  من تحریک نمی کنم، بلکه ساده و بی ریا هستم و هر چه را که می گویم هدف خاصی از آن دارم.”&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;اما نظر ژیژک درباره خودش چیست؟ “خود را به عنوان مبلغی آمریکایی می بینم.  در جایی خواندم که واعظین پروتستانت در غرب وحشی شیوه ای را برای تغیر مذهب کابوی ها به کار می بردند.  در واقع آنها جادوگران خیلی خوبی بودند -  شعبه بازیهای کلاسیک، خرگوشها، کلاهها، بلاه بلاه.  اینطور تصور می شود که از طریق همین شعبده بازیهای کلاسیک نظرها را به سوی خود جلب کرده و پیام خود را منتقل می کردند.  در مقایسه با آنها شاید من هم می خواهم که همین کار را انجام دهم و پیغامم را به شیوه آنها به دیگران منتقل کنم.”  از ژیژک می پرسم پیام شما چیست؟  وی در جواب می گوید “چپ گرایی بدبین” به نظر او سرمایه داری محکوم به فناست; راه حلهای کلاسیک چپها خام و بی تجربه می باشد; آینده مبهم است و او جواب قانع کننده و ساده ای برای این موضوعات ندارد.  به نظر ژیژک این دلیلی است که او فیلسوف است و نه تئوریسین سیاسی.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt; توصیف کردن ژیژک کار فلوبرت است (نویسنده فرانسوی قرن نوزدهم که به دقیق نویسی شهرت دارد).  بدون وقفه و سریع با لهجه غلیظ انگلیسی حرف می زند و بعد از ادای هر عبارت آب بینی اش را بالا می کشد.  دستی به موهای ژولیده اش می زند، بینی اش را می فشارد، به نظر می رسد که او کنترل اش را به دلیل رفتارهای همراه با هیجانزدگی و چند سویگی فکرش از دست می دهد.  ژیژک شعبده باز، همیشه نیرنگی تازه دارد.  اما من درباره او نگران هستم – این اجرای جاودانه.  مرد پشت نقاب کیست؟ او می گوید که هیچ دوستی ندارد، تنها تماسهای علمی.  ژیژک با همسر سومش (زنی زیبا از آرژانتین) زندگی می کند و به پسر ۷ ساله اش که همراه وی به لندن آمده است وابستگی شدیدی دارد.  درباره پسرش می گوید که “من پدر بدی هستم، هنوز یاد نگرفته ام که با او زندگی کنم، تمام وقت نگران او هستم، همیشه در این فکر هستم که آیا او به اندازه کافی سرگرمی دارد؟ همین نگرانی دایمی باعث خستگی شدید من شده است”،  اجرایی دیگر، جادویی دیگر. &lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;ژیژک می گوید که تنها وقتی احساس راحتی می کند که پروازش را از دست بدهد و برای همین باید اجبارا در هتل فرودگاه اقامت کند.  ژیژک می گوید که “در آن موقع احساس می کنم که به خوشبختی نزدیک هستم.  اگر در آمریکا باشم، کانال اخبار را برای ساعتهای متمادی تماشا می کنم.  تماشای این کانالها ایده آل آدم عصبی وسواسی است.  این طوفان رو به اتمام است اما نگاه کن یک جبهه هوایی دیگر در آنجا دارد تشکیل می شود.  من عاشقش هستم همیشه دلیلی برای نگرانی وجود دارد، اما در عین حال فکر می کنی که نگرانیت را تحت کنترل داری. “   &lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;a href="mailto:Behzad1978uk@yahoo.com"&gt;Behzad۱۹۷۸uk@yahoo.com&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;جمعه ۴ ماه مه ۲۰۰۷&lt;br /&gt;روزنامه گاردین&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7000298-6758565267869772316?l=javaan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javaan.blogspot.com/feeds/6758565267869772316/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7000298&amp;postID=6758565267869772316&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7000298/posts/default/6758565267869772316'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7000298/posts/default/6758565267869772316'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javaan.blogspot.com/2007/12/blog-post_3635.html' title='شکایت فیلسوف'/><author><name>بهزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15102895300777727413</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7000298.post-239122011319411607</id><published>2007-12-17T21:17:00.000+03:30</published><updated>2007-12-17T21:18:19.923+03:30</updated><title type='text'>مگر حکمتيست‌ها همه کرد هستند؟</title><content type='html'>&lt;p style="text-align: right;"&gt;در حالی که جنگ دیگری جان هزاران نفر را تهدید می کند، در حالی که اعدامهای دسته جمعی، شکنجه و دستگیری فعالین دانشجویی و کارگری روز به روز افزایش می یابد، در حالی که فقر در ایران بیداد می کند و …، تلویزیون پرتو با فداکاری و  تلاش خستگی ناپذیر عده ای انگشت شمار از رفقای حزب حکمتیست، تصویری متفاوت از بقیه تلویزونهای ایرانی را ارائه می دهد.  تلویزیون پرتو به مرور زمان و با کسب تجربه بیشتر حتما تلویزیون حرفه ای تری خواهد شد، این را می شود با مقایسه برنامه های گذشته و حال فهمید.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span id="more-1060"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;   &lt;br /&gt;اخیرا افشین طهماسبی، یکی ار نمایندگان کنگره دوم حزب حکمتیست از ایران پیشنهادی (این پیشنهاد در نشریه کنگره شماره ۱۰ درج گردیده است) را برای بهتر شدن کیفیت تلویزیون ارائه نموده است.  افشین می گوید که یکی از رفقایش از ایشان سوال کرده که "چرا در تلويزيون پرتو همه لهجه‌ي کردي دارند؟ مگر حکمتيست‌ها همه کرد هستند؟!".  افشین در ادامه می افزاید که "اين تصويري است که يک چپ تازه ‌وارد مي‌تواند از حزب داشته باشد چون تنها چيزي که او از حزب به طور مشخص مي‌بيند، تلويزيون و نشرياتش است. ما به عنوان فعالين دانشجويي يا کارگري نمي‌توانيم به تازه‌واردها بگوييم که نه، اتفاقاً حزب در فلان شهر و فلان شهر هم نيرو دارد و تازه مرزبندي جدي هم با ناسيوناليسم کردي دارد و …. بنابراين نقش تلويزيون پرتو در ارائه‌ي يک تصوير مدرن و قدرتمند از حزب در درون ايران بسيار اساسي است."&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;مگر حکمتیستها همه کرد هستند؟ خیر، حزب حکمتیست یک حزب کردی نیست!  به هیچ نژاد، قوم یا زبان خاصی تعلق ندارد.  حکمتیستها نه کرد هستند و نه فارس و نه … اصطلاحاتی که در طول تاریخ توسط ایدئولوژی حاکم و در حال حاضر، بورژوازی، معنا یافته و همیشه برای جدایی انسانها به کار رفته است.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt; برای من محتوای نشریات و برنامه های تی وی مهم است، مهم نیست که رفیقی که سازنده این برنامه بوده به چه زبانی تسلط دارد.  برای من مواضع و کارنامه سیاسی رهبری حزب حکمتیست مهم است و نه اینکه لیدر و اعضای کمیته مرکزی در کجای ایران به دنیا آمده باشند.  یک نسل از شریفترین انسانها از همین مناطق به اصطلاح کردنشین برخاسته و جان خود را در راه آزادی و برابری فدا کردند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;گویا ما تنها دلیلی که نتوانسته ایم چهره ای مدرن از خود در ایران ارائه دهیم، کرد زبان بودن بعضی از رفقای تی وی است، باید احساس گناه کنیم که چرا مسالا به جای تهران یا کرج در سنندج و سقز به دنیا آمده ایم.  این نقد هیچ ربطی به مارکسیسم ندارد و از زبان شوینیستهای ایرانی شنیده می شود.  این یک سم است که تنها برای تحقیر دیگران از آن استفاده شده و می شود.&lt;br /&gt;متاسفانه این اولین بار نیست که این را از زبان رفقای دیگر شنیده باشم.  این نشانه خود را دست کم گرفتن و قبول داده های مرتجع ترین بخش بورژوازی است. &lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7000298-239122011319411607?l=javaan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javaan.blogspot.com/feeds/239122011319411607/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7000298&amp;postID=239122011319411607&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7000298/posts/default/239122011319411607'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7000298/posts/default/239122011319411607'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javaan.blogspot.com/2007/12/blog-post_17.html' title='مگر حکمتيست‌ها همه کرد هستند؟'/><author><name>بهزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15102895300777727413</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7000298.post-1169414543421798342</id><published>2007-12-17T21:13:00.000+03:30</published><updated>2007-12-17T21:16:44.392+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ناسیونالیسم، ایرانی، جنگ، سرنگونی'/><title type='text'>ناسیونالیستهای ایرانی مزدوران آمریکا, در حاشیه مصاحبه حسن شرفی و رامین پرهام با نشریه نیوز ماکس</title><content type='html'>&lt;p style="text-align: right;"&gt;ناسیونالیسم پرو غرب ایرانی در طی چند سال گذشته به مردم وعده سرنگونی رژیم را به کمک مداخله نظامی آمریکا در ایران داده است.  شکست آمریکا در عراق و دست به دامان شدن به جریانات اسلامی باعث سرخوردگی در این جریانات گشته است.   این جریانات سعی در ایجاد دسته بندی انسانها براساس هویت کاذب قومی و مذهبی دارند و برایشان هویت انسانی معنایی ندارد.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span id="more-204"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;جریانات مرتجعی مانند حزب دمکرات کردستان ایران (حدکا) و سلطنت طلبان که شوینیسم ایرانی و ناسیونالیسم کردی را نمایندگی می کنند بخشی از جریاناتی هستند که در راستای سناریوی سیاه و عراقیزه کردن ایران آشکارا آمریکا را به دخالت نظامی در ایران تشویق می نمایند.  &lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;نکته قابل توجه این است که حدکا و سلطنت طلبان تاریخا دارای روابطی دوستانه نبوده اند زیرا حدکا  سلطنت طلبان را به در نظر نگرفتن حقوق ملی و سلطنت طلبان حدکا را به تجزیه طلبی متهم می نماید.  این دو جریان همراه با دیگر جریانات مرتجع بعد از شکست آمریکا در عراق و برای جلب توجه آمریکا سعی در ساختن جبهه ای مشترک دارند.  برای نزدیکی بیشتر از مواضع کهنه خود عقب نشسته و دست به تعارفات سیاسی می زنند.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;در همین راستا کنیث آر تیمرمن گزارشکر نشریه نیوز ماکس با حسن شرفی معاون دبیر کل حدکا و رامین پرهام از کمپ سلطنت طلبان مصاحبه ای  در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۸۶ داشته است (ترجمه این مصاحبه در پایان این مطلب آمده است).  عنوان این مصاحبه "کردها: آمریکا نیرویی مثبت در خاورمیانه"۱  می باشد.  نکته اولی که نظرم را به خود جلب کرد این بود که نشریه نیوز ماکس توسط گروهی از سرمایه گذاران محافظه کار (ذینفع در معاملات مالی بعد از جنگ عراق) حمایت و پشتیبانی مالی می شود و یکی از این سرمایه گذاران خانواده مدیر قبلی CIA ویلیام جی کیسی می باشد.۲&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt; شرفی در این مصاحبه سیاست حزبش را در باره حمله احتمالی آمریکا به ایران به روشنی بیان می دارد و پرهام این را بیان می کند که "فارسها در حقیقت یک اقلیت می باشند.  به همین دلیل ما باید درباره قومهای ترکیب دهنده ایران گفتگو نماییم.".&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt; شرفی در این مصاحبه نیروهای آمریکایی را "نیرویی مثبت" می خواند و می گوید که "قبل از آزادی عراق توسط آمریکا تنها رژیمهایی با حضور آمریکاییها در منطقه موافق بودند" اما حالا علاوه بر این رژیمها "مردم منطقه" نیز نه تنها مشکلی با حضور نظامی آمریکا ندارند بلکه از "حضور آمریکاییها پشتیبانی می کنند".  نکته اول درست به نظر می رسد زیرا حکمرانان کشورهای حاشیه خلیج فارس منافع و حیات خویش را با حضور نظامی آمریکا در منطقه گره زده اند اما شرفی از بیان این نکته به این نتیجه می رسد که حالا منافع "مردم منطقه" نیز مانند دیکتاتورهای منطقه ایجاب می کند که آمریکا حضور نظامی خود را در منطقه تثبیت نماید.   &lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt; اما منظور شرفی از مردم منطقه کیست و اظهارات او بر چه مبنایی استوار است.  آیا منظور او طبقه کارگر منطقه است که حمله نظامی آمریکا چیزی جز فلاکت و بدبختی برایش به ارمغان نیاورده است؟ آیا چند صد هزار مردمی که در جریان حمله آمریکا و جنایات جریانات اسلامی به خاک و خون کشیده شده اند شامل این به اصطلاح "مردم منطقه" می شوند؟  جواب این سوال را خود شرفی هم می داند.  منظور ایشان ازمردم منطقه افق ناسیونالیسم پرو غرب و نیروهای ملی مذهبی می باشد که برای ادامه حیات سیاسی خویش راهی جز باز تعریف خود در راستای سیاستهای نئوکنسرواتیوهای آمریکا ندارند.&lt;br /&gt;شرفی در صورت حمله نظامی آمریکا می خواهد که ایالات متحده توجه بیشتری به حدکا داشته باشد زیرا تواناییهای حدکا بر خلاف برآوردهای پنتاگون ازتواناییهای احمد چلبی قبل از جنگ عراق واقعیتر می باشد.  او می گوید "لطفا توجه بیشتری بکنید که کی چه کسی می باشد و هر کسی چه توانایی هایی دارد".  او در ادامه افق سیاسی حدکا را جدایی بر اساس هویت قومی بر می شمارد.  شرفی می گوید که " ما به فدرالیزم تمایل داریم زیرا این تنها سیستمی است که جوابی به تمام ملیتهای ایران می دهد".&lt;br /&gt;آقاي شرفی دارد الگوي چلبي را دنبال ميکند.  دنبال کردن الگوي چلبي اوج لاقيدي  ناسیونالیسم ایرانی به سرنوشت مردم ايران را آشکار می نماید.  آنچه در عراق اتفاق افتاد بازي کودکانه ‌اي نسبت به فاجعه‌اي که اينها ميخواهند آمريکا در ايران بيافريند خواهد بود.&lt;br /&gt;فدرالیسم انسانها را نه بر اساس اصل شهروندی بلکه بر اساس اینکه به کدام گروه قومی تعلق دارند تقسیم بندی می نماید.  آقای شرفی قومیت را مبنای حاکمیت و تصرف قدرت نموده است.  قتل عام ۸۰۰۰۰۰ نفر در رواندا, هزاران نفر در یوگسلاوی و جنایات قومی دیگر که در عراق هر روز اتفاق می افتد از نتایج حاکمیت بر اساس قومیت می باشد.  تقسیم انسانها بر اساس توتسی و هوتو بودن, بر اساس کرد و فارس  بودن, بر اساس شیعه و سنی بودن  به معنای فدرالیسم قومی است. این دقیقا همین سناریویی است که نیروهای مرتجع قوم پرست در راستای به قدرت رسیدن با پشتوانه ارتش آمریکا مبنای تصرف قدرت و جاکمیت قرار داده اند.  این سیاست مرتجعانه اگر به واقعیت بپیوندد منجر به فاجعه انسانی دیگر و عراقیزه شدن ایران خواهد شد. &lt;br /&gt;در ادامه گزارشگر نشریه نیوز ماکس با رامین پرهام از کمپ سلطنت طلبان مصاحبه می نماید.  او می گوید "فارسها در حقیقت یک اقلیت می باشند.  به همین دلیل ما باید درباره قومهای ترکیب دهنده ایران گفتگو نماییم."  رامین پرهام برای ابراز دوستی خویش به کردها میگوید که کردها "برای قرنها آنها از ما در مقابل متجاوزین محافظت کرده اند. با این قومها با یکسانی و احترام برخورد نگردیده است."   پرهام حتی این اطمینان را به آمریکا می دهد که در صورت حمله نظامی آمریکا کار بازسازی ایران بعد از ویران شدنش در جریان جنگ احتمالی آسانتر از عراق می باشد.  او می گوید "شما به ساختن ملت در ایران نیازی ندارید.  بلکه به ساختن دولت و نهادهای یک دولتی دمکراتیک نیاز است."&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;پرهام  آگاهانه جامعه را به "کردها", "فارسها", و "عربها" تقسیم می کند.  اقلیت و اکثریت سازی می نماید.  این دقیقا همان پروسه ای است که چلبیهای عراق قبل از جنگ عراق تحت عنوان اکثریت شیعه, اقلیت سنی, کرد, عرب و ترکمان انجام دادند.  شرفی و پرهام می خواهند که آگاهانه بنیادهای مدنیت در ایران را از بین ببرند.  قرار است هزاران تن بمب بر سر مردم ايران ريخته شود، قرار است بنيادهاي مدنيت در هم شکسته شوند، قرار است هر بخش و گوشه اين کشور بدست يک دار و دسته قومي يا مذهبي داده شود، قرار است ايران را عراقيزه کنند تا به قدرت برسند.  اما اين کار را نميشود کرد. مردم ايران تجربه عراق را در مقابل خود دارند و پاشيدن شيرازه زندگي مردم عراق را ديده اند. مردم ايران ديدند دنياي متمدن عليه اين سياست ايستاد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخنان شرفی و پرهام در راستای نزدیکی سیاسی احزاب بورژوا و جبهه سازی راست در مقابل چپ در صورت هر گونه حمله نظامی آمریکا می باشد.  راست به "نهادینه شدن" چپ در جامعه به درستی پی برده است.  به همین دلیل حتی به قیمت ارزان فروشی خود و عقب نشینی از مواضع قدیمی دست به جبهه سازی می زند.  در این سناریو آمریکا بازیگر اصلی می باشد و اکر آمريکا را از سناريوی به قدرت رسيدن راست، حذف کرد تنها يک طرح کودکانه باقي ميماند که اصلا بحث در مورد آن را بايد توهيني به شعور مردم ايران دانست. &lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;عواقب چنین اتحادهایی هر چند ضعیف در بهترین حالت و در صورت عدم حمله آمریکا سرخوردگی بیشتر مردم و ضربه به جنبش سرنگونی طلب می باشد و در بدترین حالت می تواند سناریوی سیاه را که باعث فاجعه انسانی و از هم پاشیدن جامعه مدنی در یوگسلاوی و عراق شد را اینبار در ایران تکرار کند.  جنبش ناسیونالیستی پرو غرب، بنـا بــر خصـلـت طـبقاتى اش و بنا بـر وظيـفـه اى کـه در نـجـات سرمایه و به بیراهه کشاندن جنبش سرنگونی بر عهـده دارد، نمی خواهد و نمى تـوانـد آزادیخواه و برابری طلب باشد.  وظیفه جریانات کمونیستی  این است که بطور مداوم در حال افشا و نقد چنین اتحادهای ضد انسانی باشند.  باید اینها را که می خواهند طاعون قومی را در جامعه رواج دهند افشا کرده و منزوی نمود.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;امروز منشور سرنگونی۳ که توسط حزب کمونیست کارگری-حکمتیست ارائه شده است بیشتر از هر زمانی معنا و مفهوم پیدا می کند.  برای دفاع از انسانیت و مدنیت جامعه در مقابل مرتجعین قوم پرست و اسلامی باید هر چه بیشتر این سند تاریخی را مورد حمایت قرار داد.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt; &lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;ترجمه این مصاحبه&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;پاریس—هنگامیکه دموکراتها در جستجوی راههایی هستند تا نیروهای نظامی آمریکایی را به اجبار به آمریکا بازگردانند گروهی از کردهای ایرانی بانفوذ رژیم بوش را به ابقای نیروی نظامی خود در منطقه و دخالت در سیاست منطقه ای ترغیب کرده وبه آن اصرار می ورزند.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;معاون دبیر کل حزب دمکرات (KDPI) در این باره می گوید: "مردم در منطقه با حضور آمریکایی ها موافق هستند".&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;در مصاحبه ای با نیوز ماکس در پاریس شرفی می گوید که کردهای ایرانی و دیگران در منطقه به نیروی نظامی آمریکا در عراق به عنوان "نیرویی مثبت" می نگرند.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;او می گوید "قبل از آزادی عراق توسط آمریکا تنها رژیمها با حضور آمریکاییها در منطقه موافق بودند".&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;زمانی که صدام حسین در قدرت بود حکمرانان عربستان سعودی اردن و رژیمهای سلطنتی کوچکتر آمریکاییها را به عنوان محافظ قدرت خویش میدیدند.  شرفی می گوید که" حالا مردم منطقه است که از حضور آمریکاییها پشتیبانی می کنند".&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt; KDPI بزرگترین قدیمی ترین و متشکل ترین حزب در میان اپوزیسیون دمکراتیک ایرانی می باشد.  آنها دارای کمپهای آموزشی و پایگاه های لجستیکی در شمال عراق هستند.  اگرچه در گیری نظامی با رژیم (ایران) ندارند اما دارای ارتشی از چریکهای پیشمرگه مخفی در ایران هستند.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;اگر ایالات متحده تصمیم بگیرد که با اپوزیسیون ایرانی همکاری کند شرفی نصیحتی در این مورد دارد.  او می گوید "لطفا توجه بیشتری بکنید که کی چه کسی می باشد و هر کسی چه توانایی هایی دارد".  او همچنین می گوید "ایالات متحده باید بهتر تشخیص دهد که کدامین گروه مفیدتر میباشد" نسبت به تشخیصی که در عراق داشتند.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;او می گوید که ایالات متحده بیش از اندازه واقعی بر روی توانایی های رهبر اپوزیسیون عراقی احمد چلبی حساب کرده بود این در حالی بود که قدرت و خطرشیعیان پشتیبانی شده توسط ایران را به رهبری مقتدا صدر و آیت الله محمد باقر الحکیم به درستی محاسبه نکرده بود.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;شرفی می گوید که "چلبی درباره نفوذ خود در عراق و به خصوص در میان ارتش عراق مبالغه کرده بود".  "او قهرمان نیست اما او جاسوس ایرانیها هم نمی باشد".&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;شرفی می گوید که چهار ملیون کرد که مرز شمالی با عراق را کنترل می کنند از ایالات متحده در صورت حمله تهاجمی علیه ایران پشتیبانی می کنند.&lt;br /&gt;او می گوید " رژیم فعلی در تهران  حتی بدون سلاحهای اتمی تهدیدی برای منطقه جهان و ایرانیها می باشد.   آنها (رژیم ایران) با تولید سلاح اتمی پر خطر تر می شوند.  تنها دمکراسی می تواند فردایی صلح آمیز را بسازد". &lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;از سال ۲۰۰۴ KDPI افق خود را در حالی بسط داده است که گروههای قومی دیگر در ایران هم به سازماندهی سیاسی خویش روی آورده اند.  برای منطقه کردی در شمال غربی ایران "قبلا هدف ما خودمختاری بود".  "حالا ما به فدرالیزم تمایل داریم زیرا این تنها سیستمی است که جوابی به تمام ملیتهای ایران می دهد".&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;هویت گروههای متنوع قومی در ایران موضوعی بحث انگیز در میان ایرانیان می باشد.  فارسهای ناسیونالیست از این بیم دارند که خودمختاری منطقه ای اولین فدم به سوی تجزیه ایران می باشد.  اما گروههای مانند KDPI استدلال می کنند که ایران به مانند موزاییکی می باشد که از ملیتهای متفاوت زیادی هر کدام با هویت فرهنگی و زبان خویش تشکیل شده است.  شرفی می گوید  "با هم ما مردم ایران را تشکیل می دهیم".&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;آمار گرد آوری شده توسط Ethnologue.com نشان می دهد که در حقیقت فارسها در ایران در اقلیت هستند این در حالی است که قومهای دیگر ۶۰% از جمعیت ۷۰ ملیونی را تشکیل می دهند.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;شرفی می گوید " ما نمی خواهیم از ایران جدا شویم و ایران را ویران نماییم.  ما می خواهیم که بخشی از ایران باشیم". &lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;او موقعیت کردها را در ایران با موقعیت کردها در عراق مقایسه نمود که می خواهند بخشی از عراقی یکپارچه و متحد باشند. &lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;شرفی می گوید "مشترکات ما با ایرانیها بیشتر از کردهای عراقی با غربها می باشد."  زبان آنها (عربها) کاملا متفاوت می باشد در حالی که زبان کردی بسیار نزدیک به فارسی می باشد..  ما ایرانیهای ناسیونالیست می باشیم.  ما حقوق خود را در ایرانی فدرال جستجو می کنیم.  جدایی از ایران به نفع هیچ کسی نیست."  &lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;رامین پرهام روشنفکر برجسته و حامی رضا پهلوی پسر شاه پیشین می گوید کمپ سلطنت طلبها باید خود را با واقعیات امروز ایران منجمله مطالبات کردها و ملیتهای دیگر برای خودمختاری منطقه ای سازگار نمایند.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;او به نیوز ماکس در پاریس می گوید که "فارسها در حقیقت یک اقلیت می باشند.  به همین دلیل ما باید درباره قومهای ترکیب دهنده ایران گفتگو نماییم."  &lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;در سراسر تاریخ کردها و دیگر اقلیتهای سنی دیگر کمربندی درسرزمینهای مرتفع که توسط فارسها کنترل می شد به وجود آورده بودند.  پرهام می گوید "برای قرنها آنها از ما در مقابل متجاوزین محافظت کرده اند". با این قومها با یکسانی و احترام برخورد نگردیده است." &lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;درک پرهام از اقلیتهای قومی در ایران نه تنها روشنفکرانه بلکه شخصی نیز می باشد.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;"وقتی که من از ایران گریختم کردها از من به مدت ۳ ماه محافظت کردند.  آنها من را "کاک رامین" اصطلاحی که برای احترام به کار می رود صدا می زدند.  انها از تمامی اپوزیسیون ایرانی حمایت کردند.  ما باید این را به رسمیت بشناسیم و به آنها احترام بگذاریم." &lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;کردها تنها اقلیتی نیستند که رژیم فعلی زیان دیده باشند.  سیستان و بلوچستان در مرز شرقی ایران با پاکستان بزگترین و فقیر ترین استان می باشد.  عربها در خوزستان منطقه غنی نفت در مرز با عراق منظما توسط اوباشهای رژیم مورد حمله قرار می گیرند و به قتل می رسند.   &lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;پرهام می گوید" با وجود وجود نفت در خوزستان رژیم هرگز اهواز را مورد بازسازی قرار نداد."  اهواز در خلال اشغال توسط عراقیها در ۱۹۸۲ ویران گردید.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;پرهام مطمئن است که رهبران قومهای ایرانی به یکپارچگی ایران واقف هستند.  او می گوید " ما نیاز به اعتماد سازی با آنها داریم و با آنها زبانی مشترک داشته باشیم و مطمئن از اینکه آنها به درجه ای از بلوغ رسیده اند که قصد جدایی را ندارند.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;پرهام بر این باور است که اگر ایالات متحده تصمیم به دخالت بیشتری در ایران بگیرد کار بازسازی ایران بعد از سقوط رژیم اسلامی آسانتر از چاهای دیگر می باشد.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;او می گوید "شما به ساختن ملت در ایران نیازی ندارید.  بلکه به ساختن دولت و نهادهای یک دولتی دمکراتیک نیاز است."  &lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;منابع:      &lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: left;"&gt;۱. &lt;a href="http://www.newsmax.com/archives/articles/2007/6/20/92415.shtml"&gt;http://www.newsmax.com/archives/articles/۲۰۰۷/۶/۲۰/۹۲۴۱۵.shtml&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;۲. &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/NewsMax"&gt;http://en.wikipedia.org/wiki/NewsMax&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;۳. &lt;a href="http://hekmatist.com/26manshoor.htm"&gt;http://hekmatist.com/۲۶manshoor.htm&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7000298-1169414543421798342?l=javaan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javaan.blogspot.com/feeds/1169414543421798342/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7000298&amp;postID=1169414543421798342&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7000298/posts/default/1169414543421798342'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7000298/posts/default/1169414543421798342'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javaan.blogspot.com/2007/12/blog-post.html' title='ناسیونالیستهای ایرانی مزدوران آمریکا, در حاشیه مصاحبه حسن شرفی و رامین پرهام با نشریه نیوز ماکس'/><author><name>بهزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15102895300777727413</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7000298.post-112353999495214670</id><published>2005-08-09T02:39:00.000+04:30</published><updated>2007-12-17T21:10:30.838+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تاریخ پیدایش جهان'/><title type='text'>تاریخ پیدایش جهان</title><content type='html'>&lt;p style="text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;تئوری بیگ بنگ(مهبانگ) برجسته ترین تئوری علمی است که تاکنون در مورد پیدایش جهان ارائه شده است. به طور تخمینی انفجار بزرگ در حدود 15 میلیارد سال گذشته رخ داد. با اینکه بشر سالیان سال است که در جستجوی درک پیداش جهان است اما تنها در طی 50 سال گذشته توانسته است که به پاسخ برخی از سوالات در باره پیدایش جهان و عالم گیتی دست یابد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در طول این سالیان تمدنهای مختلف با به وجود اوردن گونه های مختلف کیهان شناسی سعی بر ان داشته اند که فلسفه هستی و پدیده های که در طبیعت و اسمان تاریک رخ میدهد را روشن سازند. به طور قابل ملاحظه بعضی از عقاید مطرح شده از بعضی جهات به واقعیات نزدیک بودهاند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظریه انفجار بزرگ در ابتدا توسط کشیش بلژیکی به نام Georgs Lemaitre در سال1927 بیان شد.فرضیه او بعد از مشاهده ی تغییر red shift (خطوط طیف قرمز که برای اندازه گیری فاصله ستارگان از زمین به کار میرود) در سحابی های دور دست ( توده های عظیم گازی) توسط ستاره شناسان ،به عنوان مدل مبنی بر فرضیه ی نسبیت برای جهان مطرح شد. اما فرضیه بیگ بنگ زمانی قاطعانه مورد تایید قرار گرفت که این تشعشعات در سال 1964 توسط Arno Penzias وRobert Wilson کشف شد. که بعدها این 2 نفربه علت همین کشف خود برنده جایزه نوبل شدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به طور تخمینی 15 بیلیون سال پیش تمامی مواد و همچنین فضا در یک حجم کوچک و بسیار داغ فشرده شدند&lt;br /&gt;ودر کمتر از یک ثانیه شروع به انبساط کردند که همچنان ادامه دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قبل از انفجار بزرگ چه اتفاقی افتاد؟ تا به حال کسی جواب این سوال را نمی داند اما نظریات گوناگونی در این باره وجود دارد.به عقیده برخی لکه اولیه به وسیله نوسانات کوانتوم در خلاء به وجود امد برخی دیگر بر این باورند که لکه اولیه در اثر اتفاقاتی که در کیهانی دیگر روی داده به وجود امده.عده ای دیگر بر این باورند که کیهان خودش را در طول تریلیونها سال بازسازی می کند و هر بار که دو تا از ابعاد با هم برخورد می کنند انفجار بزرگ رخ می دهد و البته نظریات دیگری هم وجود دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بقیه این مقاله خواندنی را می توانید در اینجا بخوانید: &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://irgenetics.com/articles/universe.pdf"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span class="a"&gt;www.parssky.com/articles/s/doc/universe.doc&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7000298-112353999495214670?l=javaan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javaan.blogspot.com/feeds/112353999495214670/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7000298&amp;postID=112353999495214670&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7000298/posts/default/112353999495214670'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7000298/posts/default/112353999495214670'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javaan.blogspot.com/2005/08/blog-post.html' title='تاریخ پیدایش جهان'/><author><name>بهزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15102895300777727413</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7000298.post-111485327402921004</id><published>2005-04-30T13:43:00.000+04:30</published><updated>2007-12-14T17:42:21.541+03:30</updated><title type='text'>بايد اين جهان را تغيير داد</title><content type='html'>&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;بايد برای جامعه و جهانی عاری از هر گونه دولت ، بدون روابط پول ، فاقد طبقات ، عاری از ستم و استثمار ، بدون هر گونه مرز و مليت، بدون هر گونه جنگ و جنایت و جهانی که در ان  تکامل آزادنه هر فرد شرط آزادنه همگان است مبارزه کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای برپائي و ساختن چنين دنيائی، جامعه نيازمند يک تحول اساسی است ، و برای تحقق این تحول وجود سازمانی متشکل از کارگران پیشرو   و اگاه که در راستای ساختن حزب انترناسيوناليستی گام بر دارند و جنگ طبقه عليه طبقه را سازمان می دهند؛ سازمانی که نقطه عزيمتش سازمانيابی مبارزه طبقاتی برای نابودی نظام سرمايه داری است، لازم است.  روند اين تحول تاريخی در وهله نخست نياز به داشتن يک دولت انقلابی شوراها است که بوسيله نمايندگان شوراهای کارگران تمامی بخشهای جامعه تشکيل ميشود تا برای متحقق نمودن اين امر دگرگون ساز و سترگ اداره اموره جامعه را در دست گيرد . در اين راه الهام بخش مبارزه کارگران پیشرو باید به تجارب مبارزاتی کارگران در کشورهای دیگر منجمله تجارب مبارزاتی انترناسيونال اول مارکس و جناح چپ انترناسونال دوم و جناح چپ انترناسيونال سوم متکی باشند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باید با فراگیری دانش مبارزه طبقاتی مارکس به نقد و مصاف جنبش های متعلق به بنيان های فکری گرايشات ديگر که هدفی جز به بردگی کشیدن ما انسانها ندارند رفت و در خلال اين نبرد نظری جنبش چپ کمونيست متکامل گرديد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باید این جهان را تغیر داد!&lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7000298-111485327402921004?l=javaan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javaan.blogspot.com/feeds/111485327402921004/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7000298&amp;postID=111485327402921004&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7000298/posts/default/111485327402921004'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7000298/posts/default/111485327402921004'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javaan.blogspot.com/2005/04/blog-post_30.html' title='بايد اين جهان را تغيير داد'/><author><name>بهزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15102895300777727413</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7000298.post-110806727426808935</id><published>2005-02-10T23:55:00.000+03:30</published><updated>2007-12-14T17:41:15.931+03:30</updated><title type='text'>تئوری نژاد پرستی</title><content type='html'>&lt;p style="text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;"افغانیها عامل بیکاری در ایران هستند, یکی از دلایل افزایش جرم و جنایت در ایران خارجیهای موجود در ایران هستند, نژاد اریایی نژادی برتر است و ..."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جملات بالا رو به اقسام و انواع مختلف در رادیو,  تلویزیون و ...... می شنویم, و البته حالا به عنوان نرم وارد فرهنگ روزمره شده است.  به عنوان نمونه در یک مکالمه روزمره کلمه افغان و افغانی بودن رو موقعی مورد استفاده فرار میدهیم که بخواهیم کسی را بی فرهنگ و عقب مانده از نظر فکری خطاب کنیم.  این طرز فکر ارتجاعی نه تنها در میان ایرانیان بلکه به طور گسترده در کشورهای دیگر منجمله اروپایی وجود دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راسیسم یا نژاد پرستی از کلمه راسم به معنای نژاد مشتق است. راسیسم یک «تئوری» ضد علمی و ارتجاعی است که میان نژادهای مختلف از لحاظ استعداد و قدرت فکری عدم تساوی قائل است و گویا طبیعت از آغاز نژادها را متفاوت، یکی را عالی و دیگری را پست، خلق کرده است. نژاد پرستان با این «تئوری» عمیقاً ارتجاعی و ضد انسانی منکر برابری انسان ها و حقوق مساوی برای آن ها می شوند، در حالی که علم و تجربه ثابت کرده است که تفاوت های نژادی، صوری و فرعی بوده، از نظر رشد استعداد و امکانات معنوی وفکری و فعالیت  اجتماعی و علمی هیچگونه اهمیتی ندارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; محافل ارتجاعی کشورهای سرمایه داری به اتکاء به تئوری نژاد پرستی سیاست ضد انسانی تبعیض نژادی و ستم ملی را اعمال می کنند، اقلیت های ملی و نژادی را در داخل کشور و یا ساکنین مستعمرات را تحت فشارهای گوناگون مادی و معنوی قرار می دهند، حقوق آنان را پایمال می کنند و نسبت به آن ها جنایات فجیع مرتکب می شوند. اقداماتی که در ایالات متحده امریکا علیه سیاهپوستان و بومیان «سرخ پوست» و یا در رودزیا و افریقای جنوبی علیه اکثریت سیاه پوست این کشورها انجام می گیرد، همه آشکار است. علیرغم اعلامیه حقوق بشر، سیاست تبعیض نژادی که بر تئوری راسیسم متکی است همچنان در قسمت مهمی از جهان سرمایه داری بیداد می کند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما چاره در چیست؟  در جامعه سوسیالیستی با ریشه کن کردن ستم ملی جایی برای نژادپرستی باقی نمی ماند, سوسیالیسم  رشته های پوسیده تئوری کاذب نژاد پرستی را از هم می درد. تمدن، پیشرفت، علم و تکنیک و فرهنگ در انحصار و امتیاز نژاد خاصی نیست، عقب ماندگی در این یا آن زمینه معلول عوامل اجتماعی و سیاسی و ناشی از استعمار و استثمار است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهزاد جواهری&lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7000298-110806727426808935?l=javaan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javaan.blogspot.com/feeds/110806727426808935/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7000298&amp;postID=110806727426808935&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7000298/posts/default/110806727426808935'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7000298/posts/default/110806727426808935'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javaan.blogspot.com/2005/02/blog-post_10.html' title='تئوری نژاد پرستی'/><author><name>بهزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15102895300777727413</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7000298.post-108924533295837590</id><published>2004-07-08T04:23:00.000+04:30</published><updated>2007-12-14T17:40:27.674+03:30</updated><title type='text'>نگاهی مختصر به تاريخ خردگرائی و دگرانديشی در اروپا</title><content type='html'>&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;بهزاد جواهری&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سير خردگرائی و دگرانديشی در اروپای باستان به سالهای پيش از ميلاد مسيح بر می گردد. «گزنوفون» ( 427- 354 ق م) تاريخنويس، نويسنده و سردار يونانی جز اولين خردگرايانی بوده که در آن مقاطع زمانی جلب توجه می کند. درباره او بسيار چيزها نوشته اند. او اهل « کولوفون» بود و پرستش بت ها را قبول ندا شت زيرا معتقد بود که:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" اگر گاوها، اسب ها، و شير می توانستند نقاشی کنند، حتما خدايان گاوها بشکل گاو و خدايان اسب ها بشکل اسب و خدايان شيرها بشکل شير بود و بالاخره خدايان هر نوع شبيه خود آن نوع بود".&lt;br /&gt;عقايد « گزنوفون» در همه جا پخش شد. اما طبقه حاکمه تحمل اين را نداشت که کسی درباره ی وجود خدايان شک کند يا به شوخی از آنها ياد کند ، چون اين خدايان بودند که از ادعاهای به اصطلاح «مقدس و مشروع» آنها برای در دست داشتن قدرت، حمايت می کردند؛ با اين وصف هنوز بودند کسانی که به حرف های گزنوفون گوش می دادند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زمان می گذشت و همزمان منافع و مذهب طبقه حاکمه نيز کاملتر می شد و خدايان بيشتر، اسطوره های بيشتر، سنن و شعاير بيشتر و مراسم بيشتری به آن افزوده می شد. معبدهايی ساخته شدند که در آنها خدايان و الهه ها را پرستش می کردند. در حقيقت معنی اين پرستش « بخشش» بود که به اين وسيله مردم به خاطر « جلب خدايان» پول و يا چيزهای ديگر به معبد بدهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دستاندرکاران معابد علاوه بر سهيم شدن در غنايم جنگی، هدايای نظير غذا، دام، ميوه ی باغها و حتا انسانها را نيز دريافت می کردند. با تسلط دستاندارکاران معابد بر ثروت بيکران و نزديکی با قدرتهای وقت خود، کم کم ما شاهد شکل گيری کاست خدايی در جوامع باستان هستيم که خود را نمايندگان خدايان و بالاتر از همه می شمردند. قدرت آنها بقدری زياد شد که همراه پادشاهان و فرعون ها، امپراطوری عظيمی را بوجود آوردند که بردگان وفادر را « تحت اراده ی خدايان تعالی» زير سلطه داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حتی مذهب هم مجبور بود که چيزی شبيه علمی برای خود اختراع کند، (الهيات: فلسفه الوهيت) که وجود مذهب را توجيه کند. اولين چيزی که مذهب اختراع کرد سرنوشت « واپسين» يعنی زندگی واپسين بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عقايد مصری ها بسيار ساده بود. انسان مخلوق از « پريس» است و بايد تابع اراده او در زمين باشد. آنها بايد بردگی را بپذيرند و به اميد باشند که اگر رفتار خوبی داشته باشند زندگی بعد از مرگ بهتری در آن دنيا منتظرشان خواهد بود. دنيايی که ديگر بردگی نخواهد بود و فقط يک رئيس ابدی خواهد داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما در دنيا بودند آدمهايی که با اعتقادات کورکورانه مقابله می کردند و ترجيح می دادند بر ا ساس علم نتيجه گيری کنند. يکی از متفکرينی که او را « پدر فلسفه» خواندند، « تالس» بود. او در حدود سال 640 قبل از ميلاد در شهر « ميليتوس» بدنيا آمد. بيشتر وقت خود را صرف مطالعه رياضيات و ستاره شناسی کرد و فقط به قصد تامين معاش روزانه، به سوداگری پرداخت. تالس از زمره ی « ماده گرايان» اوليه محسوب می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تالس در کهولت ملقب به خردمند شد و بعدها که يونانيان برای خود هفت خردمند شناختند، او را نخستين آنان دانستند. از او پرسيدند که چه کاری بسيار دشوار است. پاسخ داد: « خود شناختن». پرسيدند خدا چيست؟ گفت: « آنچه نه آغاز دارد و نه انجام». پرسيدند که کمال تقوا و عدالت در چيست. گفت:« در آن است که هيچ گاه آنچه را که برای ديگران عيب می شماريم، خود نکنيم». تالس سرانجام هنگامی که نظارگر يک مسابقه ورزشی بود، از گرما و تشنگی و ناتوانی جان سپرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« فيثاعورث» مرد مشهور ديگر با سيبل های انبوهش ( ملقب به پدر رياضيات) عنوان نمود که عدد در مرکز ا شيا قرار دارد، در نتيجه می توان گفت که يک رابطه ی کاملا رياضی بين اجزای بدن موجود است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فيثاغورث و پيروانش جز اولين کسانی بودند که اظهار داشتند، زمين در مرکز جهان قرار ندارد. او با تشکيل گروههايی متشکل از جوانان در جنگل های « سيسيل» شروع به تعليم راه و رسم مبازره و استدالال به آنها نمود، تا به مقابله با دموکرات ها آتن نشين درآيند. در نتيجه ی بالا گرفتن مبارزه پيروان فيثاغورت بر عليه اديان ساختگی، مرتجعان مذهبی متحددا دست بکار شدند و بر پيروان فيثاغورث حمله برده و آنها را منکوب نمودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از « فيثاغورث» نوبت « هراکليت» بود او را اغلب « پدر دياليکتيک» می خوانند به معنی بحث و جدل. هراکليت فيلسوفی بود که به خدايان اعتقاد نداشت و معتقد بود که هر چيزی که وجود دارد در عين حال وجود ندارد. اشيا تغيير می کنند، دائما پديدند و ناپديدند. هراکليت می گفت: " در يک رودخانه دو بار نمی توان شنا کرد، چون هر آنچه که يک بار واقع می شود دفعه دوم همان نيست".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متفکران خردگرای اوليه در شرايط خفقان آوری به تبليغات عقايد خود می پرداختند زيرا علم بسيار عقب مانده بود و زمان آن نبود که نظريات غير مذهبی را مورد ازمايش قرار داد. در چنين زمانی در جزيره « سيسيل»، « امپيدوکلس» فيلسوف و متفکر ديگری ادعا کرد که انسان زمانی از خدايی نزول کرد و به خاطر گناهان و ناپاکی اش به زمين نازل شد. او همچنين معتقد بود که هر چيزی از آتش، هوا، خاک، و آب ساخته شده است. اين نظريه عينا تا قرون وسطی ادامه داشته و راه را برای شيمی جديد باز کرد. امپيدوکلس می گفت: " اين چهار عنصر تحت تاثير دو نيرو هستند: نيروی جذب و نيروی دفع ( يا عشق و نفرت). عشق وحدت ايجاد می کند و نفرت جدايی و به اين شکل حرکت و تغيير به بوجود می آيند. اين دو قدرت چگونگی تغيير اشيا را در جهان برطبق آهنگ زندگی و مرگ تعيين می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فيسلوف خردگرای ديگری که عقايد بسيار روشنگرانه ی مهمی را مطرح کرد و جان خود را در اين راه از دست داد، «آناکساغوراث» بود که جز حقيقت چيز ديگری به زبان نيآورد. او می گفت: " خورشيد توده ای از سنگ و آتش است".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما مهمترين فيلسوف خردگرای تمام قرون که خيلی وی را « پدر بزرگ طنز» ناميده اند «سقراط» بود. او همه چيز را به سخره می گرفت از خدايان گرفته تا فيلسوفان و مذاهب و همينطور خودش را هم از اين قاعده مستثنی نمی کرد. او يکی از اولين متفکران تاريخ بشر است که می گفت اخلاق مترادف مذهب نيست. تعدادی از جملات قصار سقراط که در طول زمانهای طولانی در تاريخ همچنان پژواک می شود عبارتنداز:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- شک منشا حقيقت است&lt;br /&gt;- خودت را بشناس&lt;br /&gt;- زندگی وقتی آغاز می شود که شما درباره ی آنچه که پيش از شما وجود داشته است، شک کنيد&lt;br /&gt;- انسان به دليل نادانی بدی می کند، هيچکس دانسته بد نيست&lt;br /&gt;- انسان می تواند بی آنکه خدا را قبول داشته باشد، انسان خوبی باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بالاخره سقراط متهم به فاسد کردن اخلاق جوانان، اهانت به نهادهای اجتماعی، بی دينی و فساد اخلاقی و غيره شد. معنی همه اينها محکوم به مرگ شدن بود و سقراط با نوشيدن شوکران اين تاوان را پذيرفت. سقراط حتی در فاصله ی که جرعه های مرگبار شوکران را می آ شاميد، به بحث با هوادارانش ادامه داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فلسفه يونان با مرگ سه متفکر والا يعنی: افلاطون، دموکريت و ارسطو پايان می گيرد که به اختصار به تفکر آنها نگاهی گذرا می اندازيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افلاطون روش بحث و مجادله را برای بيان افکارش بکار گرفت. به اين ترتيب وی سه سوال اساسی فلسفی را مطح کرد: 1. انسان چگونه می تواند حقيقت را کشف کند؟ 2. منشا جهان چيست؟ 3. هدف زندگی چيست؟ جواب هايی که افلاطون به اين سوال ها می داد بنای سيستمی را در فلسفه گذارد که به ايده آليسم عينی معروف شد. بر مبنای اين سيستم، ا شيا سايه هايی از ايده هستند. ايده ها جاويدانند در حاليکه اشيا اين طور نيستند. مثلا حيوانی به نام اسب وجود ندارد، آنچه وجود دارد، ايده ما از اسب است. افلاطون می گفت: " دانش حقيقی نه از طريق ادارک و نه از طريق خرد بدست می آيد. انسان نمی تواند بوسيله علم حقيقت را بشناسد بلکه از طريق «الهام» که از جهان بالا می آيد، حقيقت را می شناسد. انسان نمی تواند اشيا را بشناسد، بلکه اين شناخت از طريق ايده هايی بدست می آيد که خداوند به او می دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تفسير های افلاطون درباره ی واقعيت، فرمانروايان را خوشحال کرد. مثلا يکی از تفسيرهای او اين بود: توده ی متواضع انسانها بايد در خدمت عده ای افراد ممتاز و ثروتمند باشند. فقرا نبايد از سرنوشت خود ناراضی باشند چراکه آنها در جهان ديگری به خوشبختی خواهند رسيد. جهانی که بعد از مرگ وجود دارد، نه اين جهانی که به هر حال خيالی است. مدتی بعد، ايده های افلاطونی از اين تز که روح جاودانی است و تن ناپاک است چون ماده است، پشتيبانی کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« دموکريت» به خاطر مطرح کردن انديشه های ماترياليستی مورد آزار و شکنجه قرار گرفت. او می گفت: " جوهر کيهانی از يک عده عناصر بی شمار يا ذراتی غير قابل رويت، ناميرا و نامحدود تشکيل شده است. اين ذرات از نظر اندازه و شکل متفاوتند، و حرکتی درونی دارند. دموکريت چهار قرن قبل از ميلاد و بيست و چهار قرن قبل از انيشتين درباره ی اتم ها صحبت می کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« ارسطو» نيز به مثابه يکی از فيلسوفان دگر انديش فصل جديدی در انديشه های آتيستی و انتقادی باز کرد. او نابغه ای در تمام زمينه های پژوهشی زمان خود بود. او معملی بزرگ و عالمی خستگی ناپذير بود. نظريات ارسطو تاثير خود را تا زمان پيدايش ماترياليسم قرن هيجده، بروی تمامی زمينه های پژوهش انسان گذارده است. يکی از کشفيات جالب ارسطو اين بود که تفاوت های اجتماعی از نابرابری اقتصادی و شرايط اجتماعی سرچشمه می گيرد. او می گفت بعضی ها پولدارند و بعضی بی پول و اين تقصير خدايان نيست. ارسطو معتقد بود که که مساله اصلی اينست که قدرت در دست کيست. اگر ثروتمندان قدرت را در دست گيرند، به اين اليگارشی می گويند و اگر مردم قدرت را در دست گيرند، دموکراسی. دموکراسی در ا شکال مختلف خود را نشان می دهد و بستگی دارد به اينکه کدام طبقه بر جامعه مسلط باشد: دهقانان، پيشه وران...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابراين ، ارسطو اولين کسی بود که تشخيص داد شيوه های اقتصادی، نابرابری های اجتماعی را بوجود می آورند. از سوی ديگر، او برده داری را قبول داشت چون معتقد بود که برای جامعه ضروريست. نظريات افلاطون برای ارسطو مسخره بود. چون افلاطون حواس را ا ساس حقيقت می دانست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تعاليم او درباره ی اخلاقيات اين بود که هدف از زندگی شادی است. بنابراين، وی تاکيد می کند که هر کسی با داشتن پول يا قدرت يا افتخار، می تواند به اندازه ی کافی خوشبخت باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با پيدايش مسيحيت قلابی و به پيامد آن استيلای کليساهای مسيحی بر کليه امور مردم ، ، فلسفه به زوال گرايد و دانش، برده ی الهيات ( مذهب) شد. اتفاقی نيست که اين دوره ی شگفت انگيز را عصر ايمان ناميده اند، يعنی تمامی استدالال های علمی بوسيله ی ايمان حاکم از بين رفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در طول اين دوره تاريخ در روم، ديکتاتوری ددمنشانه ای بوجود آمد که هر کس که طبق روال کليسا فکر نمی کرد «مرتد» قلمداد می شد. تمامی آثار و نشانه های فلسفه در اروپا از بين رفت و دستگاه « تفتيش عقايد مذهبی» آتش مجازات و اعدام را بر افروخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همزمان با اين عصر تيره، برخورد انتقادی با مذهب در دنيای مسلمان شده هم ادامه داشت؛ مردانی مانند « ابن سينا» انجيل را رد می کردند و معتقد بودند که يک مشت « داستان ساختگی است که فقط به درد توده ی جاهل می خورد».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زمانيکه فلسفه ی راستين امکان رشد نداشت، عده ای از مردم بيکار وقتشان را صرف لفاظی های خدا شناختی کردند. مثلا بحث درباره ی اين موضوع می کردند که آيا فرشتگان ناف دارند، آيا خرچنگها روح دارند؛ يا وقتشان را صرف آيين های مذهبی و کليسايی می کردند. «توماس آکويناس» يکی از اين افراد بود که 21 جلد کتاب با خطوط عجيب و غريب برای دفاع از مرام کليسای کاتوليک روم نوشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماکياولی اولين کسی بود که به کليسا حمله کرد و بر عيله ديکتاتوری کشيشان، سخنرانی های کرد. او می گفت: " خدا در خدمت منافع کليساست". با شروع شدن دوره رنسانس- دورانی که عقل و علم عليه تمام تعصبات و حکومت استبدادی مذهبی و تعصبات به پا خواست- کليسا و حکومت های مذهبی اروپائی هر چه بيشتر شروع به عقب نشينی کرده اند و اولين طليعه های پيروزی انديشه نمايان گشت. «فرانسيس بيکن» بعنوان يک متفکر دگر انديش در همان زمانهای ابتدائی رنسانس می گفت: " من تعجب می کنم که همه کشورها با اينهمه نجيب زاده در بدبختی به سر می برند".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين اولين دوره در تاريخ بشر است که ناگهان انديشه های نوين در آن شکوفان شد: پيروزی انديشه بر تاريکی؛ کسانی نظير: دانته، پنرارک، داوينچی، آراسموس، لوتر، وبکو، کوپرنيک، گاليه، کپلر، نيوتون، بيکن و ژوردانو برونو پای به عرصه تحول انديشه گذاشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته رنسانس با شکنجه ، جان فشانی و جان باختن بسياری از متفکران در علوم مختلف به دست حکومت کليساها آغاز شد. به طور مثال: گاليله برای اينکه معتقد بود زمين دوار است به دادگاه تفتيش عقايد فرستاده شد و يا کپلر اين دانشمند بزرگی که فرضيه مدار انتقالی را کشف کرد تحت فشار جانکاه کليسا قرار گرفته، مادرش را به جرم جادوگری به زندان انداختند و کتابهای او را آتش زدند. « ژوردانو برونو» راهب دومينيکن و معاصر گاليله که از قانون وحدت وجودی – طبق اين قانون خدا و طبيعت به ترتيب به مثابه عناصر فعال بودند- سر باز زد ، در سال 1600 زنده زنده در آتش سوزانده شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« جبامباتيستا ويکو» مولف کتاب « اصل علم نوين درباره ی طبيعت مشترک ملل» که پيشتر از او نام برديم معتقد بود که تاريخ بشر از سه مرحله که منطبق با سه مرحله از زندگی انسان است، می گذرد. سه مرحله ی زندگی انسان بدينقرار هستند: طفوليت، جوانی و بلوغ. درعرصه اجتماعی و تاريخی، ويکو اين فرضيه را چنين توضيح می داد که که در مرحله اول تاريخ بشر، ما شاهد بربريت و پدر سالاری که انسان شکارگر تحت تسلط ارواح است، هستيم. در مرحله دوم ما شاهد حکومتهای فئودالی هستيم. دوره ای که ارباب ها اقليت و رعيت ها اکثريت را تشکيل می دهند. و در نهايت در دوره سوم يا دوره جديد ما شاهد حکومتهای بالغ انسانی هستيم. نظريه ويکو بخودی خود چيز قابل توجهی نبود، اما دو نکته جالب داشت: اول- اينکه ويکو اين نظريه را علی رغم جامعه فئودالی که خود در آن می زيست، اظهار داشت و دوم اينکه وی برای اولين بار از تکامل جامعه بسوی دموکراسی از طريق مبارزه طبقاتی سخن گفت. البته وی اشتباهش در اين بود که جريان تکامل را در اينجا به پايان می رساند و معتقد بود که حکومت بورژوازی به حکومت بهتری تبديل نخواهد شد؛ و تاريخ دوباره از دوران ديگری بر روی حلقه تکاملی جديدی تکرار خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با وارد شدن دو متفکر يعنی « رنه دکارت» و « اسپينوزا»، تاريخ تکامل خرد وارد مرحله جديدی شد. در زمانی که اين فيلسوفان در قرن هفدهم قدم به عرصه تاريخ گذاردند، هنوز کليسای روم بر فلسفه حکومت می کرد. دکارت که واقعا علمی می انديشيد تمام قدرت خود را بکار برد تا اشيا را از ديدگاهی ماترياليستی توضيح دهد. وی به تعقل در مورد طبيعت اشيا پرداخت و همزمان با آن شروع به اثبات وجود خدا کرد. دکارت می گويد: " تمام اشيايی را که ما را به روشنی و دقت دريافت می کنيم، وجود دارند". دکارت التقاطی از نظريان ماترياليستی ( مثلا می گفت: " من فکر می کنم، پس هستم") و ايده آليستی ( مثلا بشر را به يک ماشين حاوی روح تجسم می کرد)، را حمل می کرد. ديدگاه دکارت با اينکه موجب تحول عظيمی در زمان خودش شد ولی يک ديدگاه مکانيستی بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« اسپينوزا» عينک ساز فقری و يکی ديگر از انديشمندان خردگرای بود که به کشف بزرگی نائل آمد. او برای اولين بار در تاريخ مکتوب بشر گفت: " انسان آزاد است همانگونه بينديشد و همانگونه معتقد باشد که خود او به او می گويد". اسپينوزا معتقد بود که خدا به طريقی که مذهب می گويد، وجود ندارد؛ مگر به مثابه ی «اصلی» نامتعين و روحانی، و نيز ذاتی که واقعيت جهان را تشکيل می دهد. اما فيلسوفان خردگرائی نظير اسپينوزا و دکارت که ما آنها را ماترياليستهای مکانيکی می ناميم دارای يک اشتباه اساسی بودند و آن اين بود که آنان معتقد بودند که طبيعت تغيير نمی کند، تحول نمی يابد و از قوانين غير قابل تغيير ابدی تبيعت می کند. متفکرينی نظير ديدرو پا را هم از اين فرا تر گذاشته و با مقايسه ی کائنات به نتيجه رسيدند که جهان و بشريت تغييرناپذير هستند. ديدرو عنوان نمود که ستاره شناسی نشان داده است که سيارات در مدارهای معينی که دائما تکرار می شود به گردش خود ادامه می دهند در نتيجه جهان و بشريت نيز هميشه يکی بوده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای بسياری از ماترياليستهای مکانيکی توده مردم، کمتر دارای نقش و قدرت محرکه ی تاريخی بودند بلکه فقط " قهرمانان" ( پادشاهان، فرمانرويان، پيامبران و فيلسوفان) بودند که به مثابه رهبران وجود داشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيش از پرداختن به تفکر مارکسی، ابتدا نگاهی می اندازيم به امپريسيستها ( تجربه گريان) که انديشه های متفکران آن دستمايه بسياری از انديشه های امروزی گشت.  اولين آنها « جان لاک» است. متفکری از کشور انگلستان که عليه حق الهی پادشاهان و جاودانه بودن ( حقيقت مطلق) مذهب و تعصبات کليسا و ... اعتراض کرد. لاک نيز يکی ديگر از ماترياليستهای ملحد بود. او می گفت: " هيچ انسانی حقی بيشتر از ديگری ندارد؛ چراکه مه برابريم و همه همان ويژگی ها و شرايط را داريم که ديگری دارد. همه برابريم و حقی يکسان در لذت بردن از ثمرات طبيعت داريم".  لاک معتقد بود که انسان ها آزادند که به شيوه ی خود در مورد خدا بينديشند، نه طبق توصيه های اين و يا آن مذهب... اين امر مثل صاعقه ای بود که بر سر کشيشان و يک فيلسوف ايده آليست به نام جرج برکلی و اسقف کليسای انگليس فرود آمد. وی سعی کرد نظريات لاک را رد کد، اما موفق نشد چون فيلسوف ديگری به دفاع از عقايد لاک قد علم کرد. او « ديويد هيوم» و اهل انگلستان بود. هيوم با نظريات ضد مذهبيش در انگلستان هياهويی بپا کرد و در نتيجه مجبور شد عازم فرانسه شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرانسه در آنزمان مرکز تجمع واقعی اکثر انديشه های مترقی بود. طغيان شديدی بر عليه ظلم و ستم دستگاه زور و استبداد در همه جای فرانسه به چشم می خورد. اين طغيان ها در نهايت در قالب انقلاب فرانسه و پيروزی خرد بر مذهب اوج گرفت. از جمله انديشمندان اين دوره می توان به ولتر، روسو، ديدرو، منتسکيو اشاره نمود.  البته، بايد بگويم که انقلاب فرانسه در گسترش انديشه های سياسی ( نظير آزادی، برابری و برادری) بيشتر از انديشه های فلسفی نقش داشت. از ديگر تاثيرات آن می توان به جنگهای آزاديبخش آمريکا برای رهائی از قيد استعمار اروپا و مبارزات اروپاييان برای رهايی از سلطه حکومت پاپ اشاره کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درست بر خلاف فلسفه ی ماترياليستی قرن هفدهم، نوعی فلسفه ايده آليستی در قرن هيجدهم رشد کرد و نماينده ی بزرگ اين سيستم فلسفی « امانوئل کانت» بود. مهمترين اثر کانت « نقد خرد محض» است. اثری که ثمره ی پانزده سال تحقيق بود. بعضی از نکات پيچيده ای که در درون اين مطالعات کانت نهفته است، عبارتنداز:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" هيچ نوع مرامی چه مذهبی و چه علمی از عهده ی تعريف واقعيت بر نمی آيد؛ مگر فرضيه ی محض...»" .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" هر نوع تلاشی برای درک دانش متعالی بيهوده است، چراکه در مقابل هر تز ارائه شده، می توان آنتی تزی قرار داد...»".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" امکان ندارد که از طريق وسايل طبيعی، هستی خدا را اثبات کرد..."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کانت اعتقاد راسخ داشت که اخلاقيات بدون ايمان به خدا يا جاودانگی نمی تواند وجود داشته باشد. پس هر کس مجبور است که ضرورت وجود خدا را قبول کند...  حالا بعد از نگاه به انديشه های متفکران خردگرای قرون گذشته به زندگی مارکس نظر می افکنيم. کسی که اندیشه هايش باعث انقلابات فکری و اجتماعی وسيعی در سطح جهان شد. مارکس پس از سالهای مبارزه و تحقيق، به اين نتيجه رسيد که بايد بر خلاف انديشمندان خردگرای گذشته که عده ای به ماده اصالت داده و عده ای ديگر به روح، مستقيما از خود « انسان» شروع کرد. او در مورد فلاسفه گفت: " فلاسفه هميشه جهان را تفسير کرده اند، در حاليکه هدف تغيير آنست".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کارل مارکس در 5 مه 1818 در شهر « ترير» پروس چشم به جهان گشود. پدرش يک وکيل يهودی بود که به مذهب پروتستان در آمده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مارکس مدرسه ی متوسطه را در « ترير» به پايان رسانيد و پس از آن ابتدا در شهر « بن» و سپس در « برلين» به آموزش حقوق، فلسفه و تاريخ پرداخت. در دانشگاه برلين، سخت تحت نفوذ عقايد هگل قرار داشت. هگليست به دو دسته عمده تقسيم می شدند که برداشتهای کاملا متقاوت از نظريات هگل را مطرح می کردند. دسته اول هگليست های مسن بودند. آنان اين فرمول معروف هگل را که " هر آنچه واقعی است عقلايی است" را به اينصورت تفسير می کردند که آنچه واقعی است ضروری است واگرنه وجود خارجی نمی داشت و آنچه که تا به حال به تحقق نرسيده است، نه عقلايی و نه ضروری می باشد. بر اساس همين تفسير هگليست های مسن بود که آنان دفاع سرسختانه از سلطنت پروس؛ مذهب و دولت را در دستور کار خود قرار دادند.&lt;br /&gt;چهل سال بعد، انگلس در کتاب « لودويک فوير باخ و پايان فلسفه کلاسيک آلمان» در مورد تفاوتهای عمده ی دو گروه هگليست های مسن و جوان چنين نوشت:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" دکترين هگل آنقدر گسترده بود که بتواند متنوع ترين برداشت های حزبی را به زير چتر خود بيگرد. در آلمان آنروز، دو چيز بطور بويژه، با خصلتی اساسا تئوريک، بيانگر توجهی عملی بود: دين و سياست. کسی که بر فلسفه ی هگل به عنوان دستگاه تاکيد می ورزيد می توانست در اين دو عرصه، به حد کافی محافظه کار باشد. و کسی که بر عکس روش ديالکتيکی هگل را اصل می دانست، می توانست، چه از نظر دينی و چه سیاسی، کاملا در نقطه ی مقابل موضع اولی قرار بگيرد..."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مارکس که روش ديالکتيکی فلسفه هگل را پذيرفت به گروه دوم پيوست و نقد بيرحمانه ی آنان عليه فلسفه، مذهب، تاريخ و اقتصاد سياسی را مشتاقانه دنبال نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مارکس نيز بمانند تعدادی از هگليستهای جوان نظير « برونو بوئر» و « کوپن» علاقه و توجه ويژه ی به فلسفه پسا- ارسطوئی بخصوص اپيکور و دموکريت از خود نشان داد. در همين راستا بود که رساله ی دکترايش، را در مورد فلسفه ی طبيعت « اپيکور» و « دموکريت» برگزيد و آنرا در شش دفتر به انضمام يادداشتهای ضميمه اش در سال 1841 ارائه داد. در اين رساله او بر خلاف هگل که معتقد بود فلسفه طبيعت اپيکور در توضيح پديده های گوناگون طبيعی بی قيد و بی توجه است، بر عمق فلسفه ی طبيعت اپيکور تاکيد نمود. مارکس در فصل اول از بخش دوم رساله ی دکتری خود به اختلاف ميان فلسفه طبيعت اپيکور و دموکريت پرداخته و چنين می نويسد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" اپيکور يک جنبش سه گانه ی اتم ها در خلا را می پذيرد. نخستين جنبش، جنبش سقوط در خط مستقيم است. دومين جنبش ناشی از اين است که اتم از خط مستقيم منحرف می گردد و سومين جنبش توسط تنش ميان اتم های بی شمار بوجود می آيد. دموکريت در پذيرش اولين و سومين جنبش با اپيکور موافق است. اما، انحراف اتم از خط مستقيم دموکريت را از اپيکور متمايز می کند".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مارکس بعد از فارغ التحصيل شدن، نويسنده ی يک روزنامه ليبرال- راديکال شد و پس از ده ماه به سردبيری آن رسيد. اما اين روزنامه به خاطر مواضع سياسی اش چندی پس از سردبير شدن مارکس به وسيله ی حکومت تعطيل شد. نخستين مقالاتی که مارکس در اين دوره منتشر کرده بود، بسياری از مواضعی را که بعدها راهنمای مارکس در سراسر زندگی شدند، منعکس کرد. از اين مقالات ليبرالی، اصول دموکراتيک، انساندوستی و ايدآليسم تراوش می کرد. او انتزاعی بودن فلسفه ی هگل، رويای خام کمونيستهای تخيلی و آن فعالانی را به نظر او بر يک کنش سياسی شتابزاده اصرار می ورزيدند، رد می کرد. مارکس ضمن طرد اين فعالان، زمينه ی کار سراسر عمر خودش را بنا گذاشت:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فعاليتهای عملی حتی به وسيله ی توده ها، هر گاه خطرناک گردند، پاسخشان را می توان با دهانه ی توپ داد، اما افکار در صورتی که بر عقل ما فايق آيند و مجابمان سازند و ملکه ی وجدانمان گردند، به زنجيرهايی می مانند که شخص نمی تواند بدون در هم شکستن روحش آنها را پاره کند؛ اين افکار به بختکهايی تبديل می شوند که آدم تنها با تسليم شدن به آنها می تواند از شرشان خلاص شود. ( مارکس، 1842، 1977، ص 20)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مارکس در سال 1843 ازدواج کرد و چندی پس از آن آلمان را به قصد زندگی در فضای آزادانه تر پاريس، ترک گفت: در پاريس نيز همچنان با افکار هگل و هگليان جوان کلنجار رفت. قسمتی از افکار اين دوره ی مارکس در نوشته ی بسيار معروفش يعنی « نقد فلسفه حق هگل» انعکاس يافته است. در اين نوشته مارکس درباره ی ماهيت و تعريف مذهب، زيباترين نقد تمام زمانها را ارائه داد. او می نويسد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" اين انسان است که مذهب را می آفريند و مذهب نيست که انسان را می آفريند. و در واقع مذهب خود آگاهی و عاطفه انسانی است که يا هنوز خود را نيافته و يا آنکه تاکنون خود را دوباره گم کرده است. البته انسان، موجودی انتزاعی نيست که خارج از جهان لميده باشد. بلکه انسان در رابطه با جهان بشر، حکومت و جامعه است. اين حکومت و اين جامعه است که مذهب (يعنی) جهان آگاهی وارونه را می سازد. زيرا که جهان وارونه است و مذهب، تئوری عمومی اين جهانست، خلاصه ای از دائره المعارف آنست، شکل عامه پسند منطق آنست، جوهر شرف معنوی آنست، شور و حرارت آنست، تائيد اخلاقی آنست، مکمل تشريفاتی آنست، بنيان کلی تسلی و توجيه آنست. مذهب تحقق افسانه ای ذات انسانی است زيرا سرشت بشری دارای واقعيت حقيقی نيست. بنابراين مبارزه عليه مذهب، مبارزه مستقيم عليه آن جهانی است که عطر معنوی آن، مذهب می باشد. فقر مذهب ضمن آنکه بيان فقر واقعی است، در عين حال اعتراض عليه فقر واقعی نيز می باشد. مذهب آه و فغان مخلوق در تنگنا افناده است، احساس به يک جهان بی احساس است، همانطور که روح يک کيفيت بی روح است. مذهب ترياک مردم است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مذهب به مثابه خوشبختی تخيلی مردم است و از بين بردنش به مثابه مطالبه خوشبختی واقعی آنهاست. مطالبه کنار گذاشتن خيال پردازيها در مورد کيفيت آنست، مطالبه کنار گذاشتن کيفيتی است که به خيالبافی ها احتياج دارد. بنابراين نقد بر مذهب، نطفه نقد برزخي است که جلوه قدس آن، مذهب است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقد، گلهای سيالی زنجيرها را پر پر کرده است، نه به خاطر آنکه انسان زنجير خشک و کسل کننده ای را حمل کند بلکه به خاطر آنکه زنجير را به دور افکند و گلهای زنده را بچيند. نقد بر مذهب، انسان را از اشتباه بيرون می آورد تا به اين ترتيب فکر کند، عمل نمايد، واقعيت خود را همچون انسان از اشتباه بيرون آمده و بر سر عقل آمده ای، ترسيم نمايد و به اين ترتيب بگرد خود و بگرد خورشيد واقعی خويش بچرخد. تا زمانيکه انسان بگرد خود بچرخد، مذهب فقط خورشيد تخيلی ايست که بگرد انسان می چرخد. بنابراين وظيفه تاريخ است که بعد از آنکه حقيقت آخرت از ميان رفت، حقيقت دنيا را مطرح سازد. وظيفه فلسفه – که در خدمت تاريخ قرار دارد – اينست که بعد از بر ملا شدن اشکال مقدس از خودبيگانگی انسان، در وهله اول از خود بيگانگی را در اشکال نا مقدس آن افشا نمايد. به اين ترتيب نقد به آسمان مبدل به نقد زمين، نقد مذهب تبديل به نقد بر حقوق و نقد الهيات مبدل به نقد بر سياست می گردد" .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مارکس همچنين در سال 1843 با دو رشته افکار نوين نيز برخورد داشت يعنی سوسياليسم فرانسوی و اقتصاد سياسی انگليسی. شيوه ی منحصر به فردی که مارکس برای تلفيق فلسفه ی هگل، سوسياليسم و اقتصاد سياسی برگزيده ، جهتگيری فکريش را تعيين کرد. يکی از رويدادهای بسيار مهم اين دوره، ملاقات با مردی بنام فردريک انگلس بود که بعدها دوست تمام عمر، حامی و همکارش شد. انگلس که پسر يک کارخانه دار نساجی بود، منتقد سوسياليست شرايط زندگی طبقه کارگر گشته بود. بيشتر دلسوزيهايی که مارکس نسبت به تيره بختی طبقه کارگر نشان می داد، از آشنايی او با انگلس و افکارش سرچشمه می گيرد. در 1844، انگلس و مارکس در يکی از کافه های مشهور پاريس پس از بحثهای طولانی، زمينه ی يک همکاری عمرانه را تدارک ديدند. انگلس درباره ی مباحثاتش با مارکس گفت، « توافق کامل ما در همه ی زمينه های نظری آشکار شد... و کار مشترک ما از همان زمان آغاز گشت» ( مک للان، 1973، ص 131). در همين دوره، مارکس کارهای دانشگاهيش ( که بسياری از آنها در زمان زندگيش منتشر نشدند) را نوشت که بيشتر در جهت توضيح پيوندش با سنت هگلی بودند ( برای مثال، خانواده ی مقدس و ايدئولوژی آلمانی). اما در همين زمان، سال 1844، کتاب « دستنوشته های اقتصادی و فلسفی» را نيز به پايان رساند که همه ی سنتهای فکری را که خود در آن مستغرق شده بود در همين کتاب تلفيق کرد و اشتغال ذهنی روزافزونش را به حوزه ی اقتصادی، نيز در همين اثر منعکس کرده است.&lt;br /&gt;از آنجا که برخی از نوشته های مارکس حکومت پروس را خشمگين ساخته بود، دولت فرانسه ( به تقاضای پروسيها) مارکس را در سال 1854 از پاريس تبعيد کرد و او ناچار شد به بروکسل برود. در حالی که راديکاليسم مارکس پيش از پيش شدت می گرفت، در همين دروه عضو فعال جنبش انقلابی بين المللی شده بود. در همين زمان به « اتحاديه کمونيستی» پيوست و آنها از او خواستند تا ( با همکاری انگلس) سندی را در توضيح هدفها و باورداشتهای کمونيستی بنويسد. در نتيجه، « بيانيه کمونيست» به سال 1848 به نگارش در آورد. انتهای بيانيه کمونيست با اين جملات به پايان میرسد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;" کمونيستها ها از مخفی داشتن آرا و هدف های خود بيزارند. آنان آشکارا اعلام می کنند که هدف های آنان تنها از راه سرنگون کردن تمام شرايط اجتماعی کنونی از طريق توسل به زور، تحقق پذير است. بگذار طبقات حاکم از انقلاب کمونيستی بر خود بلرزند. پرولتاريا برای باختن چيزی جز زنجيرهاشان ندارند. برای بردن يک دنيا در برابر آنان است. کارگران جهان متحد شويد! "&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مارکس پس از مهاجرت به انگلستان ( لندن)،  به خاطر ناکامي انقلابهاي سياسي سال 1848، از فعاليتهاي عملي انقلابي دست کشيد و به تحقيق  جدي و مفصل درباره ي عملکرد هاي نظام سرمايه داري روي آورد. در 1852، مارکس در کتابخانه « بريتيش ميوزيم» بررسيهای مشهورش را درباره شرايط کار نظام سرمايه داری آغاز کرد. اين بررسيها سرانجام در يک کتاب سه جلدی به نام « سرمايه» به ثمر رسيد که نخستين جلد آن در 1867 و جلدهای بعدی پس از مرگش منتشر شدند. او در اين سالها در فقر زندگی می کرد و به سختی می توانست از طريق در آمد ناچيزی که از نوشته ها و حمايتهای مالی انگلس به دست می آورد، زندگيش را ادامه دهد. در 1863، با پيوستن به « انترناسيول اول» که يک جنبش بين المللی کارگری بود، دوباره درگير فعاليتهای سياسی شد. به زودی بر اين جنبش چيرگی يافت و چندين سال از زندگيش را وقف آن کرد. مارکس به عنوان رهبر انترناسيونال و نويسنده ی کتاب « سرمايه»، آوازه ای به هم رساند. اما از هم گسيختگی انترناسيونال به سال 1876، شکست جنبشهای گوناگون انقلابی و بيماری شخصی، مارکس را به زانو در آوردند. همسر مارکس در 1881، يکی از دخترهايش در 1882 و خودش در 14 مارس در گذشتند&lt;/strong&gt;.&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7000298-108924533295837590?l=javaan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://javaan.blogspot.com/feeds/108924533295837590/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7000298&amp;postID=108924533295837590&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7000298/posts/default/108924533295837590'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7000298/posts/default/108924533295837590'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://javaan.blogspot.com/2004/07/blog-post_08.html' title='نگاهی مختصر به تاريخ خردگرائی و دگرانديشی در اروپا'/><author><name>بهزاد</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15102895300777727413</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
